ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

اگه دستاشو نگیرم چی؟ اون وقت حتما میره...پشته سرشم نگاه نمیکنه...کجا می ره ،اگه بره؟ اصلا جائیم داره...گفته بود تا هر وقت بخوام می مونه...نه ،نمیره...حتی اگه دستاشم نگیرم نمیره...
تکون نمی خوره...
نکنه مرده؟
بلند داد می زنم : درست میشه ،به خدا درست میشه...

نفسش رو جوری از دماقش بیرون میده،انگاری می خواد کل زندگیش رو فین کنه،بدون اینکه حتی نگام کنه، آروم می گه: چی درست میشه؟

خودم رو می زنم به موش مردگی و میگم:همه چی.. به من نگاه کن...همه چی...اگه نشد برو، هرجا که خواستی...

دوتا دستاش رو می زاره رو صورتش،می گه:برم!!!

-از بین انگشتاش که هیچ وقت دوسشون نداشته نگام میکنه ،چونش رو میگیرم،آروم هل می دم سمته پنجره، تو نور بی حالی که رو صورتش افتاده نگاش می کنم ،رنگا رو پوستش حل شدن و به گودیهای صورتش که رسیدن ته نشین شدن،.....چونش رو از تو دستام می کشه بیرون،سیاهیه چشاش می لرزه،

می پرسه:برم؟؟؟
:می تونی؟
:می تونم؟
:نرو.....گفتم که، درست میشه....
:خودت خندت نمی گیره؟
:اصلا.

-اگه دستاش رو بگیرم می مونه...

تو چشام زل می زنه لبای کوچیکش رو لای دندوناش فشار میده و میگه:نمی مونم،دیگه نمی مونم.

بلند می خندم ،پوستم از عرق خیس می شه،شونه ها و زانوهام می لرزن، می خوام دستاش رو بگیرم،اما دستام شدن دوتا جسم منجمد که انگار سالهاست تکون نخوردن،انگار سالهاست دستی رو نگرفتن، سالهاست گرفته نشدن...


تازه شروع می کنیم
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

تازه شروع می کنیم
قدم می زنیم
و گم میشویم
در تمام خیابان هایمان
غریب ،
بی کس
ترسیده
در هیاهو های ساختگی ...
و اصرار های شدید و
خط های بی معنی و
اکنون های گم شده
پاک شده...تحقیرشده...
و آدم هائی با شانه ها ای به وسعت کف پاهایشان
و نگاهائی مات ...
کنار نیامده با آغوشهای باز بی فایده...
آغوشهای کرایه ای... نا امن...


خونه سیاوش  1389/8/26
ساعت 8 شب


 
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 

 

قطار کویرمشهد-تهران22.3.89 -

ساعت :20:28

 

لبا لبه همین بی سرانجامی ترسهای خفه شده و آدم های لرزان لب گور با گلوهای درد آلود و چشمهای پف کرده ی مجهول خط های می شوند به روی تمامیه این سیم ها که می کشانند حجمی عجیب سیاه به کجا ؟؟؟؟ 

نمی دانم

سیم های سه تا سه تا خم شده به روان های بیمار وتن های خسته.... من که پا هایم دراز می شود وگردنم.....

 آخ گردنم

... هزار پیچ می شود....


 
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

خط ننوشته مچاله ام.....

می شود بمانی!!

 می نویسیم که مچاله ترم کنی...

و من از تو پرت  می شوم،

تاب می خورم  و هی تاب  می خورم

و دور دور دور می شوم.

 


آبله مرغون
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مرغ ، تخم ، عشق ، دست

عشق مرغی......غیرت تخم مرغی......دستای حذف شده...دستای پا شده...پا های کثیف...پاهای آبله دار.


چیزهای که میگیم...
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نون ، حلوا ، سیب

میگی : اگه یه سیب رو بندازی هوا ،هزار تا چرخ می خوره....... من میگم:سیب های من همشون کمپوت شدن.....مگه یادت نیست؟ اگه بیفتن زمین له می شن ،تازه سیب پخته رو اگه بالا  بندازیم نمی چرخه.....

میگی :امروز بخور نون و تره فردا بخور نون و کره....... من میگم : ما هیچ چی نداریم ،اما یه مزرعه داریم که همش رو تره  کاشته بودیم، واسه روز مبادا ، اما نمی دونستم که این روز مبادا ه هست..... واسه خودمونه.....و انقدر نزدیکه. تازه اگه یادت باشه من  کره دوست ندارم .....

میگی :گر صبر  کنی ز غوره حلوا سازی...... من میگم:  غوره ش رو بیش تر دوست دارم.

میگی :برو گم شو... برو بمیر .....اصلا به درک....  

من......؟

 چیزی نمی گم....


پی نوشت کثافت....
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: پتیاره

اون کثیف کثافت

 نه  دستای من

و نه اون

سیبای بد بخت تب کرده ی  کمپوت شده ست.

 آخه نه سیبا و نه دستام بلد نیستن لاس بزنن با پتیاره های مو بلوند مقدس.....


سیبا ی کمپوت شو....
ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آبان ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: سیب ، کمپوت ، دست ، چشم

بعضی چشما باز می مونن تا نگاهشون کنی ، اما خیلی چشما انقدر باز می مونن.. که دیگه نتونی نگاهشون کنی...........چشمای بعضیا انقدر بزرگه ،که همه توش جا میشن.....اما چشمای خیلی ها واسه خودشون هم حتی جا نداره.

از چشا که بگذریم به دستا می رسیم ...دستائی که خیلی بزرگه ،دستائی که اصلا شبیه دستای زنا نیست ، زمخته  ، زبره... سخته....کثیفه......نه اون کثیفه کثافت ، فقط کثیفه ، یعنی آلوده ست......نه ......ببین منظورم دستای آلوده نیست.....دستای نشسته ست ، مثل سیبی که شسته نشده، سیبی که اگه بخوریش دل درد می شی......اما من هر  چقدرم که سیب کثیف بخورم دل درد نمی شم...من اصولا دیگه مثل قبل از خوردن دل درد نمی شم...منظورم از قبلا ها خیلی قبلا ا، ست.....اونقدر که......حالا..........................

من فقط تب می کنم  ، اگه سیبا تب کنن چی میشه؟!!!! 

 یعنی میشه  یه سیب تب کنه ،بعد کمپوت بشه، از اونائی که خاله مریمم درست میکنه و خیلی خوش مزه ست.

  یعنی میشه؟!!!!!


← صفحه بعد